سایه سفید
می نویسم از تنهاییم! تنهایی ای که تو نقطه ی پایان آنی!!!
تو شب های تن من !
هیچ نیازی به تو نیست!!!!.....
+
نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۲۹ ساعت 22:55 توسط 437 |
مرا بخوان...
مرا از روی سنگفرش های تنم بخوان...
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهریور ۱۳۸۷
آرشيو
پیوندها
سپید بارانی
حلقه 3شنبه
گوسفند
دیوونه...!!!!
...حرف با.... (محمد نیک بخت)
اشک های آسمان
نگارش هذیونیات یک ابله(طراوت)
کاریکاتور
جنبه داشته باشیم
زندگي ... و ديگر هيچ
حس یازدهم
روزگار (معشوقه)
در مرکزهای من
پاکی
ته مانده های من
ترامادول 100
جیرجیرک
صدای پای آب
Diapason
BLOGFA.COM